ابو القاسم عبد الله بن محمد القاشانى

233

تاريخ اولجايتو ( فارسى )

اسبى توپچاق تازىنژاد بادپاى آتش سپر آب رفتار خاك نورد از اصطبل معمور بدزديدند و دزد را گرفته و سخت بربسته به حضرت حاضر كردند خواستند كه به تيغ سياست او را قربان كنند ، ازو پرسيد كه : اى بيچاره ، اين دليرى و جرأت چرا نمودى ؟ دزد گفت : محتاج بودم ، و روا نداشتم كه اسب درويشان دزدم ، با خود گفتم : « اذا كنت لابد مستتربا * فمن اعظم التّلّ فاستترب » 200 اثر عفو و مرحمت و صفح و عاطفت بر صفهء جبين مبارك لايح گشت ، فرمود كه درويش بيچاره غمخواره چون از ما ندزدد از كه دزدد ؟ چون حضرت ما محلّ رحمت و آشيانهء عاطفت و آستانهء شفقت است ، گناه او بخشيديم به شرط آنك ديگر نكند . بيت اى شاه از آن پيش كه مهزول شوى * يا از عملى كه هست معزول شوى از طاعت شست ساله بهتر باشد * گر يك ساعت به عدل مشغول شوى و از اخوات و نظاير اين حكايت آنك از جعفر برمكى عقدى جوهر مسمّط مرصع به گوهرهاى ثمين نفيس مقوّم بدزديدند و در دست شخصى بازيافتند . بعد از اقرار به اوزار و بيّنت ثبوت گناه خواستند كه او را به انواع عنا و تعذيب بلا مبتلا گرداند . دل جعفر بدان بيچارهء غمخواره بسوخت ، گفت : او را بگذاريد كه من وقتى اين عقد به ازاى خدمتى پسنديده به وى بخشيدم و فراموش كرده بودم . سلطان جهان نيز تا بدين حدّ نيكو خلق بود كه مفقودى كه در دست خاصى بازيافت او را بدان خيانت مؤاخذت و عقوبت نفرمود و عفو و صفح ارزانى داشت . بيت هركه يابد اثرى از نظر سلطانى * عزتى يابد اگر چند كه باشد خوارى